سلام.
  چند روز پیش داشتم یه کتاب می خوندم راجع به هاله ای که دور افراد تشکیل می شه و تفسیر و چگونگی دیدن هاله نورانی. دیروز با خانواده رفته بودیم پارک. دیدم به! چقدر پیشرفت کردم به جای اینکه هاله نورانی دور افراد رو ببینم خود افراد رو به صورت یک هاله ی نورانی می بینم. توی این دنیای جدیدی که روبروم باز شده بود افراد روی زمین راه نمی رفتم بلکه یه نوع موج اثیری اونارو حرکت می داد. درختا, آدما, گلا, نقاشیاو همه چی به یه موج اثیری تبدیل شده بود. یهو دیدم مادر عزیزم به چشای بصیرت یافته ی من زل زده و با تعجب داره اونا رو نگاه می کنه. پیش خودم گفتم : «خوب مادر دیگه! از احساسات فرزندش خبر داره! حتما فهمیده که منم روشن دل شدم.»
  به قول اخوان پس از لختی! که نگاه متعجب مادرم تموم شد, گفت «پسرم چرا عینکتو نزدی!»


   تمام اشعاری که در این قسمت میارم برای خودمه! در مورد تفسیر شعر هم خوب واضحه دیگه شاعر از اول تا آخر نیشش بازه! و تقریبا می شه گفت نیازی به توضیح تکمیلی نداره. فقط یه نکته ای که هست اینه که این خنده نه خنده تصنعیه و تمسخری. یه نوع آسودگی پس از تشویشه.(قطعا منظورم از تشویش کنکور! نیست!)

        شعر من...

به یاد پرستو ها
                       می خندم
به یاد بهاران
                       می خندم
به یاد نگاران
                       می خندم

به یاد جوانان به خون غلتیده
-که خنده من وام دار آنهاست-
                       می خندم

به یاد مادران منتظر
-که خنده ی مادر من وام دار آنهاست-
                       می خندم

به یاد شب های مستی
به یاد نیمه شب های برهنگی
به یاد صبح های خماری
                       می خندم

به یاد یاد های شیرین
به یاد خاطرات دیرین
به یاد روز های غمگین
                      می خندم

به یاد زجه های تو
به یاد گویه های تو
به یاد خنده های تو 
                      می خندم

می خندم٬می خندم و می خندم...

و مرا بیاد است که تو
                           یاد
پرستو ها٬ نگاران و بهاران
                               را به من یاد دادی

و مرا بیاد است که تو 
                           یاد
سرمستی ٬برهنگی و خماری
                               را به من یاد دادی

به یاد خنده های تو
به یاد نغمه های تو
به یاد گریه های تو
                      می خندم٬ می خندم و می خندم...


   حافظ از نظر من آینه ایه که هر کسی به فراخور درک و شعور خودش از اون بهره می بره. من از این جهت حافظ رو دوست دارم که به قول یکی از نویسندگان معاصر:
حافظ اگر چه انسان کاملی نیست ولی لا اقل می شه گفت که کاملا انسانه!!!

شاید در وهله ی اول این فقط یک جمله باشه که با آرایه ی قلب تزیین داده شده ولی آدمهایی که دنبال معنای انسانیت در به در! می گردن معنای اون رو به طورعمیق تر درک می کنن.

        فال خواجه...

   دو هفته ی پیش بعد از اینکه از ابر آزمون(ابر آزمون معادل کنکور هست که دکتر تجبر دبیر محترم ادب فارسی براش انتخاب کرد.) رها شدیم ٬ همونطور که دوستان گذر کرده از این دیوار چین! مطلع هستن ٬ پس از این آزمون دچار یک حالت بهت زدگی بودم که یکی از دوستان پیامک (معادل فارسی برای کلمه ای که به قول رامبد جوان غربی ها به اشتباه به اون اس.ام.اس می گن) فرستاد که آی آقا من امتحان رو کار خرابی کردم. لحظه ای بعد از دریافت اس.ام.اس احساس کردم این پیام خنده ای بود طعنه آلود به من که واقعا...

شب با حالی پریشان از حسد و کوته دیدگی آدم ها فالی از حافظ گرفتم که این بود:

دیدی آن قهقه ی کبک خرامان حافظ 
که ز سر پنجه ی تقدیر قضا غافل بود 


   فکر کردم هرچی موضوعات بلاگم متنوع تر باشه دیگه افراد مجبور نمی شن فقط بیان شعرامو بخونن و در هر حالی که هیچ جمله ی دیگه ای به ذهنشون نمی رسه بگن: شعر زیبایی بود! این قسمت مربوط میشه به کتاب هایی که از دفعه پیش تا این دفعه خوندم. شاید گستره ی نظر دادن بیشتر از یک جمله ی تکراری بشه.

       کتاب خانه...

۱.ورق پاره های زندان:اثری از بزرگ علوی/مجموعه داستان های که او در زندان نوشته. من ترجیح میدادم به جای اینکه داستان های عاشقانه همبندی هاشو نقل کنه اندکی از اوضاع زندان رضاشاهی می گفت ولی به هر حال توی اوضاع پیچیده ی زندان حرف از سادگی زدن کار دشواریه که علوی به خوبی از این کار بر اومد! 


۲.هاله نورانی:ریچارد وبستر/
احتمالا یه کتاب فرا روانشناسی با اعتقاداتی تقریبا مخالف با اعتقادات کلاسیکی. چیزی که من در انتهای خوندن این کتاب یاد گرفتم چگونگی دیدن هاله ی نورانی یا تفسیر اون نبود. یه چیز مهمتر! اونم اینکه اگر به اعتقاداتی برمی خوریم که مغایر با اعتقادات ماست سریعا اونارو خرافه تعبیر نکنیم. باید بهشون احترام گذاشت٬ شاید ما با اندیشه ها ی کلاسیکیمون متحجرانه فکر می کنیم.

۳. عطر سنبل عطر کاج:فیروزه جزایری دوما/ من هم مثل شما فریب اسم هنری این کتاب رو خوردم. این کتاب نه یک کتاب هنری بلکه یک دفترچه خاطراته که یه زن ایرانی مقیم آمریکا به طنز خاطرات خودشو بیان کرده و از بخت خوبش جایزه ی تربر(یک جایزه ی آمریکایی مروبط به آثار طنز) رو هم برده.